من محمدرضا ستوده...یه کم تنم می خواره...حرفای گنده تر از دهنم می زنم...عاشق کباب برگ...مخلص رفقا...محدودیت برام معنایی نداره...بچه جنوب شهرم...دست توی هر سوراخی می کنم...به همه چی کار دارم...همه رو اذیت می کنم ولی هیچ کس نمی تونه اذیتم کنه جز یه نفر...خدا...