این اثر قبل از انتخابات به ثبت رسیده ولی الان آن را می خوانید...
آمدي اي موسوی با مرام از طرف مردم ايران سلام
آمدنت بر همگان تهنيت ازطرفي بر خودتان تسليت
آمدي اما كَمَكي دير شد خواهر ده ساله من پير شد
آمدي اما پدرم خسته شد راه نفس هاي پدر بسته شد
راه نفس هاي پدر بسته شد هركسي از دست خودش خسته شد
سفره همسايه ما ته كشيد كودكشان حسرت به به كشيد
قشر جوان از همه جا دل بريد سختي و سيگار....فقط هي كشيد
شادي و خنده همه جا off شد جامعه كلاً دهنش صاف شد!
جز دو سه تا منطقه با خاك سفت عدل و عدالت همه جا را گرفت!
قصه كردان به ميان آمد و بنده خدا خود به زبان آمد و
آخر سر گفت كه من ديپلمم باز ولي خادم اين مردمم
قصه به اينجا نشود منتهي آخر آن را كه خودت آگهي؟
طوطي اين قصه ما دُم نداشت بنده خدا مدرك ديپلم نداشت!
دوره سختي به من و ما گذشت ما به جهنم چه به دنيا گذشت!
قسمت ما جاي غذا كيك زرد زردي آن با كبد ما چه كرد!
وعده صبحانه و شام و ناهار شد دو سه تا وعده و قدري شعار
وعده آزادي موي بلند نصب دو تا كيسه هوا در سمند
وعده مفتي شدن برق وگاز وعده تبديل كبوتر به غاز
وعده تقسيم همين نفت خام وعده ملي شدن انسجام
وعده آزادي فكر و قلم وعده سازندگي شهر بم
وعده آزادي ده ديپلمات وعده شيريني و قند و نبات
وعده ارزاني گوجه، ولي با كمك مردم و يك يا علي!
وعده آزادي رنگ بنفش وعده آزادي انواع كفش
وعده دلداري دلدادگان وعده وصل همه عاشقان
وعده راحت شدن ازدواج وعده كنسرت ابي با سراج!
وعده آزادي آنتن وَ ديش وعده اصلاح قوانين و ريش
اين همه وعده همگي داده شد يك شبه، تقدير بدي زاده شد
آخر اين قصه پر از اشك و آه افتضح، يفتضح، افتضاح
با همه اينها بدهم يك خبر يك خبر از جنس گل و عطر و پر
مردم ايران و جهان بشنويد ميدهم اينجا به شما يك نويد
وضع شما يك نمه بهتر شود رأي شما خال تك و سر شود
خواهر من غصه ي مو را نخور پاچه شلوار خودت را ببر
روسري ات را يه كمي شل ببند خنده مجازات ندارد، بخند
در جهت خوشگلي خود بكوش هرچه دلت خواست همان را بپوش
خانم منشي كه نشستي خموش مادر و دختر، همگيتان به گوش
آمده يك مرد پر از انعطاف ريملتان را بكشيد از غلاف!
سال چهارم شده خواهر بيا سبز بپوش و ز عزا در بيا
حل بشود مشكل شال و روپوش مشكل اگر اينه كه، اصلاً نپوش
كار من اينجا شده باشد تمام آخر كار است وليكن سلام
شعر خودم را به شما میدهم نسخه ای از آن به خدا میدهم
شعر قشنگي بسرودم بلند از پشه و گربه نيابد گزند
مورد تایید خود مولوی نام اثر، مثنوی موسوی....
محمدرضا ستوده
چی بگم؟
از کجا بگم؟
از کی بگم؟
اصلاً بگم یا نگم؟
مگه خودتون نمی بینید؟
ما ملت شریف ایرانیم یا اراذل و اوباش یا خس و خاشاک؟
تکلیف ما رو معلوم کنید...
به لبنان پول میدیم،بعد میان خودمونو به قصد کُشت میزنن!
برای امنیت و آرامش مردم،مردم و کتک میزنن...تازه اگه شانس بیاری و با تیر نزننت!
خیلی حرف دارم ولی حرفام بوی خون میده...اصلاً خودتون دارید میبینید...
من چی بگم...امیدوارم زنده بمونید و بتونید پست بعدی رو بخونید...
یا حسین...میر...
دوباره وقت اقتدار مردم
شنیده می شود شعار مردم
همون که مردم به چیزش نبودن(شرمنده دست خودم نبود!)
میاد میشه دوباره یار مردم
وقتی که کارشون همیشه گیره
یواش یواش میان کنار مردم
تیر و به چله کمون میذارن
میان به نیت شکار مردم
اون دفه اون،این دفه این،خلاصه
نوبتی هی میشن سوار مردم
هر دفه صبح روز انتخابات
به صف میشن بازم قطار مردم
میگن اگر که این بیاد تمومه
صد آفرین به پشتکار مردم!
دو هفته قبل روز انتخابات
گل با گلاب میشه نثار مردم
طرف میاد میشینه پشت میزش
فقط می مونه انتظار مردم
سه سال و اندی که ازش میگذره
می کشه کار به انفجار مردم
فقط همین دو روزه انتخابات
همین دو روز میشن دچار مردم
خدا می دونه بعد انتخابات
چیا میاد به روزگار مردم
خلاصه قصه آخرش همینه
با اینکه زارِ کار و بار مردم
همیشه مردم توی صحنه هستن
دس بزنید به افتخار مردم...
یک کاندیدا از رنگ سبز....
یک کاندیدا از رنگ سفید....
یک کاندیدا که اصلاً تو باغ نیست...!
اما دیروز ستاد انتخابات رییس جمهور فعلی اعلام کرد:
برای کم نیاوردن از دیگر رقبا،به صورت نمادین از رنگ قهوه ای استفاده خواهند کرد..
این ترم به جای درس آمار فقط چشمان تو را خواندم و مشروط شدم
از دفتر و تحصیل و قلم سیر شدیم هر روز به جرم عشق تکفیر شدیم
ای دفتر سازمان ملل کاری کن از دست حراست به خدا پیر شدیم!
ما قشر جوانیم که محدود شدیم با گفتن فعل بود نابود شدیم
کشتند؟نخیر...ما طبیعی مردیم مردیم و به زیر خاکها کود شدیم
کوله باری از گل و اقبال تحویل شما
حال ما حول نشد حالی به ما واصل نشد
ما نمی خواهیم این احوال تحویل شما...
سال پیشین چاله ها تعدادشان هفتاد بود
سال نو با صد عدد گودال تحویل شما
صد پیامک دادمت اما نیامد ای رفیق
این یکی هم با کمی اشکال تحویل شما
سالها بی پولی و مستأجری تقدیمتان
سال نو هم بر همین منوال تحویل شما
مال من از دار دنیا برگه های قسط و وام
وضع من خوب است این اموال تحویل شما !
سال گاو و اندکی تغییر باید پس بیا
جای تنگ و ماهیش یک وال تحویل شما !
کم درآمدها به هم هر سال عیدی میدهند
یک قواره بهترین متقال تحویل شما
عذر میخواهم کمی غمگینتان کردم ولی
شرح حالی بود با اجمال تحویل شما...
تموم کوچه ها تاریک و تنگه
می خوام دل بکنم اما نمیشه
خدایی صورتت خیلی قشنگه
خودت بهتر می دونی چی کشیدم
کیا مسئول ثبت سرنوشتن؟!
همش کمبود و حسرت یا نبودن
همین هارم چقد بد خط نوشتن
وجودت صبر و از قلبم گرفته
نگاهت سد مَردیمو شکسته
می خوام هق هق کنم اشکام بریزه
یه بغضی راه این اشکا رو بسته
من و تنهایی و گریه سه تایی
تو دستامون پر از گلهای پر پر
نشستیم توی ایوون زیر بارون
یه عمره چشممون خش شد به این در
بیا تنهایی رو امشب بغل کن
بگو گریه یه کم آروم بگیره
به من هم سر بزن عیبی نداره
بذار یه عاشق دیگه نمیره
سوالات خودم را باز گفتم نداده پاسخش را باز،گفتم
چرا اینجا همه تغییر کردند به گودال تمدن گیر کردند
چرا وضعیت اینجا چنین است به پای مولوی شلوار جین است!
ابوالقاسم همان فردوسی توس کند سرگرم خود را با بولوتوس
کنار کاخ نظمش چار زانو نگاهش زوم روی جنس بانو
تمام فکر و ذکرش گشته دنیا همیشه شک به این دارد که آیا
به آن دختر که آنجا ایستاده شماره داده یا اینکه نداده ؟!
چرا فرهاد اهل دود گشته چرا ابروی شیرین شکل هشته!
چرا شیرین کنار بیستونه چرا شیرین پی یک لقمه نونه
در این وضعی که کشور در کم آبی ست چرا در چشم شیرین لنز آبی ست
چرا فرهاد ابرویش تمیز است چرا آرایش شیرین غلیظ است
چرا مجنون شدیداً هیز گشته ضریب غیرتش ناچیز گشته
چرا دائم سر کوچه نشسته و لیلی از فشار کار خسته
چرا لیلی دماغش را عمل کرد چرا فرهاد خسرو را بغل کرد
چرا شلوار لیلی آب رفته خطرناک است خیلی آب رفته
چرا مجنون دل لیلا ربوده نگو موهای خود را مش نموده!
چرا با اینکه خسرو ریش دارد ولی بر بام خانه دیش دارد
چرا سهراب پشت سد کنکور شبانه روز دائم می زند زور
بخواند درس خود را از دل وجان نمی خواهد شود مانند کردان
بمیرم من نبینم ای خدایا چرا رستم فشن کرده خودش را
مدرنیته چرا بیداد کرده چرا لب های رستم باد کرده
شدیداً گونه هایش هست قرمز خدا مرگم دهد کرده پروتز!
چرا تهمینه پوستش را کشیده به وضع ظاهرش خیلی رسیده
به رستم می زند یک بند ایمیل برای من بخر یک جعبه ریمیل !!(ریمل)
از آن روزی که ابرویش شده نخ نذارد پای خود را توی مطبخ
رود دائم کلاس میدیتیشن تمام جای خود را کرده ساکشن!!
چرا پاسخ نداری ای نظامی جوابم را بده ای مرد نامی
شنیدی آنچه گفتم با توام مرد چرا دنیا اینجوری کرد؟
حواست با منه،هشیار هستی؟ نمی فهمی چرا انگار مستی؟!
در آخر روی خود را اینوری کرد و با لحنی ملایم گفت ای مرد:
چرا یک بند وز وز میکنی هیس برو در کار آمار نوامیس !!
دو روز دیگه ولنتاین اسیرم بگو وام از کجا باید بگیرم !
بدجوري دارن مي بازن اما چشماشونو بستن
کيلومتر قلب هر کي کم کم هزارتا رفته
يه مسافرت با مجنون خيلي طولاني دو هفته !
لنز آبي سبز روشن پشت هم فقط خريدن
وقتي لنزا رو گذاشتن ديگه چيزي رو نديدن !
سر جردن توي بنزه ته جردن توي مزدا !
تو ميخواي با اين ماشينا برسي کجاي دنيا ؟!
عشق و برديم تو خيابون کارشو يکسره کرديم
خودمون اين کارو کرديم حالا دنبالش مي گرديم..
دوتا دست دست دوم با يه قلب وصله پينه
نه يکي دوتا يه عده همه وضعمون همينه...
يک پايه ميز از شما واجب تر کلاً همه چيز از شما واجب تر
خب مهدي صاحب الزماني،اما ايران عزيز از شما واجب تر...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از سال هزار و سيصد و پنجاو هفت! گل بود و گلستان و به زيرش هم نفت
يک مملکت مهم به نامت کردند آنقدر نيامدي که از دستت رفت...!